یا اصرح من التوضیح؟ چه میدونم؟ علی ای تقدیر :
چایی آورده میگه چی میخای با چایی؟ میگم شعر، یکم، شاعرکم !
میگه : صدغ الحبیب و حالی، کلاهما لیالی ! و ثغره فی الصفا و ادمعی اللآلی ...
میگم بی انصاف؛ حال خودت کاری نداریم. ولی این ترفیع نام و مقام از غلام؟ چطو بی خبر؟
میگه : خوش انصاف؛ حالا که دارم میرم، لااقل منو دلبر صدا کن! کاری با حالم نداری، قبول. ولی انذارت میدهم از آن شیوه ی رگباری جنات من تحتها الانهار، ها؟
میگم : بی معرفت؛ شیوه ی جنات من تحتها الانهار، رسم محبوب عزیز و دلبر عیار نیست، لااقل بیا نصف نصف، نهر و انهار و بحارش سهم من، جنت و جنات و جانش، چشم و ابروهای تو.
میگه : خوش معرفت، حالا که ابرو هم نمونده؟؟ لااقل ... لااقل این را بگو اصلن، سایه ی جنات را که دیده ای؟! ...
یعنی چرا اینجا استخر نداره؟ الان من چجوری خودم و خفه کنم؟ خب بلد نیستم بداهه یک چیزی بگم قشنگ در بیاد. به جون مامانم ببخشید. خیلی ام سایه هاش و دیدم، آبی آسمانی. خیلی ام قشنگه. خیلی ام بهت میاد. سایه ی حمراء!
اوه اوه. گند زدم باز!
از این جای این دنیا ......ما را در سایت از این جای این دنیا ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 21