
گفتم: این نیست که از تو خسته ام، نسبت به خودم بی میلم! گفت:چرا همیشه چنین است؟ یعنی این وضعیت، که همیشه ما قدم بر می داریم ، راه میرویم، در همین زمین و در میان همین مردم، به هر کس میرسیم چیزی را که میخواهد به او میدهیم، چیزهای معمولی، یا حتی چیزهای خاص! هر چه نیاز دارد، چه اینکه به زبان بیاورد یا نه، حتی اگر بتوانیم به جای محبت، جایی که محبت تمام شده، غرور میدهیم مثلا، یا چیزی که کفایت کند، مثل مغازه ها به جای بقیه پول، بقیه ی شخصیت، بقیه اجزای وجودمان را میدهیم !گفتم : یعنی چرا ما همیشه ...
ادامه مطلب