
چند روزی ست مهمان مهندس ریاضی شده ایم. در خانه باغ قدیمی یکی از فامیل هایش.هوا گرم است و آلاچیق عصرها، گفتگوی عارفانه ی او و پدرش، مثلا درباره ی انواع انارها، انواع سمندر ها، انواع پیازها، و غیره و غیره و غیره ...ولی این چیزها حواس مرا پرت نمیکند. اگرچه مثل جغد معمولا به آنها خیره میشوم، که انگار چه حرفهای مهمی گفته اند. دلم با توست. و میبینم تو را ، که گاهی از پنجره نگاهم میکنی، و همان نگرانی نازک همواره با تو هست. بهارک پر طراوت من، نگران چه ای؟ دلشوره ی لانه کدام پرنده ات را گرفته ای؟ اینجا...
ادامه مطلب